به وبلاگ روستای فقیه حسنان خوش آمدید

با ادب در جمع تان گویم درود،
زاین دریجه خوانم شعر و سرود
در حقیقت کس نبیند دیگری
در مجازی میکنیم غارت گری
گم شده آیین صاف یک دلی
گوی سبقت برده ایم بی همدلی
دل به دل بیگانه است در این زمان
جملگی هستیم در حدس و گمان
بهر مردم می کنیم ما زندگی
از برای خود کنیم ما بندگی
در مجازی ما فدای هم شویم
در حقیقی زآن دگر منفک شویم
این دریچه هست وبلاگ ولات
من همان بهدادم، گردم فدات
ممکن است در ذهنت باشد سئوال
که چرا توگفته ای این وصف و حال
بهر ما شعر محلی داشتی، درتوبره ات
یک شبه گشته دگرگون، آن سبو وخمره ات
قالب شعر گر بدین سان ساختم
چند بیت در وصف یاران ساختم
با امید این را سرودم که پسندت آید
تا که بر صفحه نگارم که بخوانی شاید
دوست داشتن بودخصلت و هم طینت ما
شادی و لذت دوستان بود نیت ما
شب و روزبهر شما نیک و بکامت باشد
زندگی بهر شما سهل، و رامت باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:40  توسط   | 

 

شعری بخونم سی دلم

سی فکسنو خاک و گلم

سی خاطر ولاتمن

دلم سیش تو تلاطمن

گرما وسرماش چه خشن

سرماش چاله پر تشن

گرماوبادش که بیاد

خارک و دمبازش میاد

بهارش، بگیر نگیرن

کار ما بر خدا گیرن

اگه سی ما رحمش بیاد

بهار و بارونش میاد

می افته شور  ولوله

شکر و سپاس کار منه

هر کسی از کناری

خیزد بهر کاری

یکی دنبال گندم

یکی تو فکر مردم

همه تو فکر کارند

تا نونی در بیارند

سی همشون کنیم دعا

بلکه خدا رحمش بیا

به فکر دیگران باش

مومن و با خدا باش

دست بوسه همه بهداد

که این شعر به شما داد

(شعر از بهداد سپهریان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:31  توسط   | 

 اینستاگرام روستای فقیه حسنانhttps://c1.staticflickr.com/9/8168/7448717958_1738735d85_b.jpg

اینستاگرام روستا را در فضای مجازی با نام Fekseno دنبال کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:53  توسط   | 

img4

img3 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:53  توسط   | 

 

  ز کوخت رفتن کمبر محالن به سوی بالچخا دیگر نمی شم 

******

گوهر از خاک برآرند و عزیزش دارند بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

در پسین روزهای سرد دی ماه مردی از تبار آسمان با کوله باری پر از تنهایی و چشمانی که

طعم حسرت می داد چمدان دلتگی اش را بست و بدون دلبستگی به تعلقات دنیا رها تر از نسیم

با شانه هایی که خستگی از آن سرازیر می شد بار دردهایش را بی صدا برداشت و دستهای

دنیا را برای همیشه رها کرد!

او بزرگ بود و از جنس آسمان و با خدا نسبتی نزدیک داشت و دنیای کوچکش پر از کلمه بود

کلماتی شیرین که قطره قطره می نوشید و برای دلش شعر می سرود .

او رفت و وزن و قافیه در خود شکستند و دیگر هیچ هجایی شعر نخواهد شد وقتی که کلمات

در به در نگاه مهربانش هستند!!

تنهایی از شاخ و برگهای دلش عجیب آویزان بود و تنها زمزمه های دلتگی اش ناگفته هایی

بود که زیر لب ترانه می شد.

دنیا به اندازه ی روح نا ارامش نبود، او آسمانی بود . بال گشود ولی بال گشودنش را مرگ

پایان نیست.

کاش تنها چیزی را که می آموختیم این باشد که اشک نریزیم دعا کنیم که ردی از نامهربانی بر

سنگفرش زمانه نماند

ای همیشه جاری در ذهن ها: یاد روزهای بودنت را عزیز می داریم و لحظه های سنگین

نبودنت را به سوگ می نشینیم

خانواده های محترم حاجیانی و اسماعیلیان ما نیز در این بزرگ مصیبت با شما به گریه می نشینیم
فاطمه اسماعیلی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 20:14  توسط   | 

 

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز عصر پریدی، و چه بی صدا

راحت بخواب! گل نیلوفری، بخواب
ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 8:34  توسط   | 

انالله و انا الیه راجعون

"مرگ پایان زندگی نیست بلکه آغازی است برای پرواز مرغ جان بر گستره ملکوت و رجعتی به محضر دوست" 

 

جناب آقای سپهریان

خبر درگذشت پدر گرامیتان (میرزا حسین روزگرد) موجب اندوه و تاسف فراوان شد.تسلیت ما را در این مصیبت غم انگیز پذیرا باشید .غفران الهی نثار روحش باد و انشاالله خداوند ایشان را با فرزند شهیدش محشور فرماید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 8:12  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر