X
تبلیغات
به وبلاگ روستای فقیه حسنان خوش آمدید

به وبلاگ روستای فقیه حسنان خوش آمدید

تهیه کننده: ع . ب

حیدر باشی( حییر خییر ).گر چه همه ساله در حسینیه حضور داره و به قول خودش نزدیک به 20 ساله  که در عاشورای حسینی آشپزی می کنه ولی کمتر او را می بینیم ،اون هم به این دلیله که بی ادعا و بی  ر یـا  در گرمای آشپزخانه در کنار دیگ های بزرگ غذا کار میکنه.طی صحبتی که با او داشتم راضی نبود که از او تعریف و تقدیر بشه ولی به نظرم خوبه که کارهای بزرگ دیده شود.

میگه که چند تا بز و گوسفند داره که مشغول اونهاست بعضی وقت ها هم سبزی وباغچه ای داره که مشغولش کرده.بچه ها هم کمک باباشون میکنند .احمد لیسانس گرفته و اضغر هم دیپلم داره حسین هم ابتداییه.

غمی توچهره حیدر نهفته که وقتی ازش پرسدم گفت که سالهاست که خانمش از مریضی رنج میبره. روح بلندی داره وخیلی مهمون نوازه.بهترین خاطره زندگیش هم سفر کربلا میدونست.

طلب دعای خیر کرد و گفت انشا ا... خدا ازش راضی باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 13:52  توسط   | 

سلام بر اهل ولات       بر فکسنو ،کوه کلات

مو هسم هم محله ای        دارم از شما گله ای

نمی پرسین حال ما        اوضاع و احوال ما

مگه نیسم اهل ولات؟        نرفتم سپنج و کلات؟

حتما میگین تو کی هستی؟        تو که تو مردم نیستی

اسمم و نامم حسنو       اصل ولاتم فکسنو

شهرت مو روزگردن       دلم خیلی پر دردن

شاید بگین یه باره ای        چه میکنی چه کاره ای؟

کارم رو سکوی نفتن       عمر درازیم رفتن

بیست ساله که تو دریاهام       دوست و رفیق ماهیام

امسال بهار جونی هن       علف و خندل خوبی هن

هنوز ندیدم چمن       دشت و صحرا و دمن

میدونوم همه جا پر خسیله        ولی هنوز ندیدوم مو مسیله

چون دورمون همش اوه هن       سکوی نفتیمون نو هن

دلم سی مشتک تنگن        سکو موندن سیم ننگن

میرم ولات مو جلدی        می سازم تش الدی

تا هیمیامون سختن        مشتکامون هم پختن

بگیرم لقمه مثل مرحوم حاج سین       بخونم مثل پولاد و مهسین

چه کار کنم ولاتمن       زندگی و مماتمن

یادم رفت مو ای داد       اسم کوچیکم هن بهداد

فامیل مو سپهریان       می خام بشه بر تو عیان

نه سعدیم نه حافظ       اهل ولاتم خدا حافظ.

شعر از آقای حسن روزگرد (بهداد سپهریان)



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 12:19  توسط   | 

 این پست (صفحه) تقدیم می شود به آقای حسن روزگرد که هم اکنون بر روی سکوهای سلمان در خلیج فارس مشغول به فعالیت است.


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 13:20  توسط   | 

بقیه تصاویر در قسمت " ادامه مطلب "

امسال نیز مانند سال های گذشته مراسم عزاداری سرور سالار شهیدان در روستای فقیه حسنان با شور و حرارت خاصی برگذار شد.

سینه زنی سنتی یکی از برنامه های شب ها و روز های محرم بود که با هماهنگی و برنامه ریزی آقایان عبدالرضا اسماعیلی(فرزند مرحوم حاج احمد)- علی اسماعیلی ( شا مه) و عبدالرضا اسماعیلی(امشا) به شکل مطلوب برگزار گردید. مداحی این مراسم به عهده عبدالرضا اسماعیلی بود که با صدای گرم و حزین خود جایگاه سینه زنی سنتی را در روستا تثبیت کرده است.

از دیگر برنامه های روز عاشورا سخنرانی آقای دکتر علی عاشوری در زمینه فعالیت های صورت گرفته در حسینیه روستا بود که ایشان خواستار مشارکت هم ولایتی ها در توسعه روستا شد. در بخشی دیگر از مراسم این روز اجرای تعزیه (حمله سپاهیان یزید به بازماندگان حادثه عاشورا) بود که با همکاری برادران موثق برگزار شد. مراسم شام غریبان هم با همکاری آقای حاج حسن موثق صورت پذیرفت که با استقبال گرم مردم عاشورایی مواجه شد.

بقیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 21:1  توسط   | 

آقای خسرو فقیه زاده - علی جاذبی - احمد عاشوری

آقای حسن جاویدان سال تحصیلی61-62 کلاس اول ابتدایی

آقای حسن جاویدان - خسرو فقیه زاده (پشت تصویر خونه مرحوم حاج حسین جاذبی و مرحوم حاج احمد اسماعیلی)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 18:49  توسط   | 

توی یک کوچه خیلی تنگ در لنگک ساکن است، یه اتاق چندلی دارد ، اجاق گاز و یه یخچال ،همانجا هم می خوابد. به قول خودش هوش و حواسی براش نمونده.

نامش آمنه مقاتلی است ولی کسی او را به این نام نمی شناسد ،همه به او میگویند دیلی میلی .متولد 1307 در روستای فقیه حسنان است و 85 سال دارد.وقتی خودم را معرفی می کنم می گوید شما کجا و دیلی میلی کجا.خوشحالی وصف ناپذیری دارد.بدون اینکه درسی از مامایی خوانده باشد ماما شده. می گوید وقتی دیلی ارضای نیرو ناف بچه ها را می چید من یاد گرفتم و شروع به چیدن ناف بچه ها کردم.محرم زنهای ولات بودم،ناف عالی حیدر  را خودم چیدم ،نارس بود ولی ماشا ا... رشید تر از همه شد. غیر از مو دی کرم خولو ، دی عباس علی عسو و دی سین غلومرضا هم ناف بچه ها را می چیدند.

دیلی که سالهای 58 تا 60 پذیرای سه تن از معلمان روستای فقیه حسنان در منزل خود بوده میگوید:اینا بچه های مو بودند حتی بهتر از بچه های خودم،خانم اکرم، وجیهه ایمانفر وخانم بهزادی پیش خودم بودند، برام نهره می جنبندند پشت توهه نونی می نشستند ،و خلاصه خیلی خارکور بودند ،برق نبود وچراغ موشی داشتند. بعضی وقتا  که میخواستند برن خورموج چونکه کسی نداشتند و "مـو ینه" بودند باهاشون می رفتم خورموج. دلم سی همشون تنگ واین.الان هم که خونه نشین و جابرون وایم. درباره فکسنو ازش پرسیدم، گفت آرزو دارم یه بار دیگه یه سری به اونجا بزنم.من هم بهش قول دادم که به زودی یه سری ببرمش ولات. موقع خدا حافظی در حالیکه دم در اتاق نشسته که ما را بدرقه کنه میگه حلالم کنید مو میمرگم.

"متن و گفتگو ارسالی از آقای علی اسماعیل پور"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 14:4  توسط   | 

بایر فکلی (بهادر فقیه)

سحر سحر، برای نوبت دوم اعلام می کنم....

این صدای بایر است که شب های رمضان به همرا چند ضربه عصایش  از پشت نیمدر خونه های ولات شنیده می شد تا که مردم را برای آماده شدن جهت سحری خبر  دهد.بله.بهادر فقیه فرزند محمد علی متولد نوزده شهریور سال 1328 زاده شده روستای حیدری.موذن ،پیام رسان،معتمد ودر برخی جاها قاضی بین حرف و حدیث های مردم.نذر و نذورات را هم جا به جا میکند. انسانی صاف و صادق که از مال و منال دنیا صاحب  یک جفت دمپایی پلاستیکی، یک شلوار راحتی گشاد، پیراهن دو جیب،کلاه و عصایش است.البته پیراهن دو جیب و کلاهش بیشتر لازمه کاریش است.زیرا  توی کلاه و داخل جیب هایش همیشه به صورت غیر قابل تصوری پر و پف کرده از پیل است. در مراسم فاتحه همیشه نفر اول است چه مراسم خورموج ،مل گایو یا جای دیگرباشد .ازدواج نکرده و دلیلش هم کمتر کسی میداند وبه قول یکی از دوستان تنها کار درست در زندگی اش همین است.مردم ولات دوستش دارند وهر وقت هر خونه ای که رفت به قول خودش جل مشک اش همونجا می اندازه و چاس و شوم  می مونه.هر چند که امروزه موبایل و دیگر وسایل کار بایر را تو ماه روضون انجام می دهند ولی ماه رمضون های دیروز، خاطره بایر و صدایش را در دل خود جای داده.



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 13:32  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر