به وبلاگ روستای فقیه حسنان خوش آمدید

 

شعری بخونم سی دلم

سی فکسنو خاک و گلم

سی خاطر ولاتمن

دلم سیش تو تلاطمن

گرما وسرماش چه خشن

سرماش چاله پر تشن

گرماوبادش که بیاد

خارک و دمبازش میاد

بهارش، بگیر نگیرن

کار ما بر خدا گیرن

اگه سی ما رحمش بیاد

بهار و بارونش میاد

می افته شور  ولوله

شکر و سپاس کار منه

هر کسی از کناری

خیزد بهر کاری

یکی دنبال گندم

یکی تو فکر مردم

همه تو فکر کارند

تا نونی در بیارند

سی همشون کنیم دعا

بلکه خدا رحمش بیا

به فکر دیگران باش

مومن و با خدا باش

دست بوسه همه بهداد

که این شعر به شما دا

(شعر از بهداد سپهریان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:31  توسط   | 

 

شعری بخونم سی دلم

سی فکسنو خاک و گلم

سی خاطر ولاتمن

دلم سیش تو تلاطمن

گرما وسرماش چه خشن

سرماش چاله پر تشن

گرماوبادش که بیاد

خارک و دمبازش میاد

بهارش، بگیر نگیرن

کار ما بر خدا گیرن

اگه سی ما رحمش بیاد

بهار و بارونش میاد

می افته شور  ولوله

شکر و سپاس کار منه

هر کسی از کناری

خیزد بهر کاری

یکی دنبال گندم

یکی تو فکر مردم

همه تو فکر کارند

تا نونی در بیارند

سی همشون کنیم دعا

بلکه خدا رحمش بیا

به فکر دیگران باش

مومن و با خدا باش

دست بوسه همه بهداد

که این شعر به شما داد

(شعر از بهداد سپهریان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:31  توسط   | 

 این پست (صفحه) تقدیم می شود به آقای حسن روزگرد که هم اکنون بر روی سکوهای سلمان در خلیج فارس مشغول به فعالیت است.


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:20  توسط   | 

بقیه تصاویر در قسمت " ادامه مطلب "

امسال نیز مانند سال های گذشته مراسم عزاداری سرور سالار شهیدان در روستای فقیه حسنان با شور و حرارت خاصی برگذار شد.

سینه زنی سنتی یکی از برنامه های شب ها و روز های محرم بود که با هماهنگی و برنامه ریزی آقایان عبدالرضا اسماعیلی(فرزند مرحوم حاج احمد)- علی اسماعیلی ( شا مه) و عبدالرضا اسماعیلی(امشا) به شکل مطلوب برگزار گردید. مداحی این مراسم به عهده عبدالرضا اسماعیلی بود که با صدای گرم و حزین خود جایگاه سینه زنی سنتی را در روستا تثبیت کرده است.

از دیگر برنامه های روز عاشورا سخنرانی آقای دکتر علی عاشوری در زمینه فعالیت های صورت گرفته در حسینیه روستا بود که ایشان خواستار مشارکت هم ولایتی ها در توسعه روستا شد. در بخشی دیگر از مراسم این روز اجرای تعزیه (حمله سپاهیان یزید به بازماندگان حادثه عاشورا) بود که با همکاری برادران موثق برگزار شد. مراسم شام غریبان هم با همکاری آقای حاج حسن موثق صورت پذیرفت که با استقبال گرم مردم عاشورایی مواجه شد.

بقیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:1  توسط   | 

آقای خسرو فقیه زاده - علی جاذبی - احمد عاشوری

آقای حسن جاویدان سال تحصیلی61-62 کلاس اول ابتدایی

آقای حسن جاویدان - خسرو فقیه زاده (پشت تصویر خونه مرحوم حاج حسین جاذبی و مرحوم حاج احمد اسماعیلی)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:49  توسط   | 

توی یک کوچه خیلی تنگ در لنگک ساکن است، یه اتاق چندلی دارد ، اجاق گاز و یه یخچال ،همانجا هم می خوابد. به قول خودش هوش و حواسی براش نمونده.

نامش آمنه مقاتلی است ولی کسی او را به این نام نمی شناسد ،همه به او میگویند دیلی میلی .متولد 1307 در روستای فقیه حسنان است و 85 سال دارد.وقتی خودم را معرفی می کنم می گوید شما کجا و دیلی میلی کجا.خوشحالی وصف ناپذیری دارد.بدون اینکه درسی از مامایی خوانده باشد ماما شده. می گوید وقتی دیلی ارضای نیرو ناف بچه ها را می چید من یاد گرفتم و شروع به چیدن ناف بچه ها کردم.محرم زنهای ولات بودم،ناف عالی حیدر  را خودم چیدم ،نارس بود ولی ماشا ا... رشید تر از همه شد. غیر از مو دی کرم خولو ، دی عباس علی عسو و دی سین غلومرضا هم ناف بچه ها را می چیدند.

دیلی که سالهای 58 تا 60 پذیرای سه تن از معلمان روستای فقیه حسنان در منزل خود بوده میگوید:اینا بچه های مو بودند حتی بهتر از بچه های خودم،خانم اکرم، وجیهه ایمانفر وخانم بهزادی پیش خودم بودند، برام نهره می جنبندند پشت توهه نونی می نشستند ،و خلاصه خیلی خارکور بودند ،برق نبود وچراغ موشی داشتند. بعضی وقتا  که میخواستند برن خورموج چونکه کسی نداشتند و "مـو ینه" بودند باهاشون می رفتم خورموج. دلم سی همشون تنگ واین.الان هم که خونه نشین و جابرون وایم. درباره فکسنو ازش پرسیدم، گفت آرزو دارم یه بار دیگه یه سری به اونجا بزنم.من هم بهش قول دادم که به زودی یه سری ببرمش ولات. موقع خدا حافظی در حالیکه دم در اتاق نشسته که ما را بدرقه کنه میگه حلالم کنید مو میمرگم.

"متن و گفتگو ارسالی از آقای علی اسماعیل پور"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:4  توسط   | 

بایر فکلی (بهادر فقیه)

سحر سحر، برای نوبت دوم اعلام می کنم....

این صدای بایر است که شب های رمضان به همرا چند ضربه عصایش  از پشت نیمدر خونه های ولات شنیده می شد تا که مردم را برای آماده شدن جهت سحری خبر  دهد.بله.بهادر فقیه فرزند محمد علی متولد نوزده شهریور سال 1328 زاده شده روستای حیدری.موذن ،پیام رسان،معتمد ودر برخی جاها قاضی بین حرف و حدیث های مردم.نذر و نذورات را هم جا به جا میکند. انسانی صاف و صادق که از مال و منال دنیا صاحب  یک جفت دمپایی پلاستیکی، یک شلوار راحتی گشاد، پیراهن دو جیب،کلاه و عصایش است.البته پیراهن دو جیب و کلاهش بیشتر لازمه کاریش است.زیرا  توی کلاه و داخل جیب هایش همیشه به صورت غیر قابل تصوری پر و پف کرده از پیل است. در مراسم فاتحه همیشه نفر اول است چه مراسم خورموج ،مل گایو یا جای دیگرباشد .ازدواج نکرده و دلیلش هم کمتر کسی میداند وبه قول یکی از دوستان تنها کار درست در زندگی اش همین است.مردم ولات دوستش دارند وهر وقت هر خونه ای که رفت به قول خودش جل مشک اش همونجا می اندازه و چاس و شوم  می مونه.هر چند که امروزه موبایل و دیگر وسایل کار بایر را تو ماه روضون انجام می دهند ولی ماه رمضون های دیروز، خاطره بایر و صدایش را در دل خود جای داده.



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ساعت 13:32  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر