با سلام

 

به اطلاع می رساند سالگرد شهیدان بسنده و محمد روزگرد و همزمان سالگرد پدر مرحومش روز پنجشنبه مورخ هفتم آبان نود و چهار بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد امام حسن مجتبی لنگک برگزار می گردد.شرکت در این مراسم باعث تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح این دو عزیز سفر کرده می گردد.

 

                                                                                              با تشکر

"شعری از بهداد در توصیف شهید"

 از گذشت زندگانی مصرعی باید نوشت.
خط بخط زندگی با خون دل باید نوشت.
با دلی پر غم شروع شد وصف ما.
قهقهرایی رفت،امشب فکر ما.
شد پریشان ذهن ما از یادها.
خاطره پیچید همچون بادها.
بیست واندی سال ما را دور کرد.
فکر ما با دشت غمها، جور کرد.
بی صدا رفتیم فرو درغین و میم .
حجم مغزها شد هزاران سین و جیم.
روزگار تلخ و سخت آمد بیاد .
خاطره چون کوه گردید ازدیاد.
دهه شصت روزگاری سخت بود.
کام ما چون زهر گشته ،تلخ بود.
فکر مشغول دلیران گشته بود.
چون که ایشان عزم جبهه گشته بود.
بود اندک سنشان در شصت و پنج.
دور میزد فکارشان در حول گنج.
گنجشان بودخاک، ناموس و وطن.
زان مهیا بهر جنگی تن به تن .
کارزار آغازگشت در شام تار.
اسله بردستشان چون ذوالفقار.
جان به کف سوی عدو می تاختند.
دشمنان از چهره رنگ می باختند.
آتش پیکار چون بالا گرفت.
تیر ها خمپارها جانها گرفت.
کربلای چار گردید دشت خون.
چون که پیکرها گردید واژگون.
دشت مینو لاله ها پر پر شدند.
خیل شیران دلیر بی سر شدند.
آن جزیره شد(مینو) بخاطر ماندگار.
لیک مانده استخوانها یادگار.
کربلای چار همچون کربلا گردیده بود.
چون جسد ها بی کفن وا مانده بود.
یک دهه مدفون شدند در آن دیار.
چشمهامان منتظر بود اشکبار.
بعد یازده سال آنها آمدند .
بی سر و بی دست وبی جان آمدند.
هدیه شد از بهر مادرچندتایی استخوان.
سالها از بهرشان مادر نشسته نوحه خوان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ساعت 8:23  توسط   | 

 

شعری بخونم سی دلم

سی فکسنو خاک و گلم

سی خاطر ولاتمن

دلم سیش تو تلاطمن

گرما وسرماش چه خشن

سرماش چاله پر تشن

گرماوبادش که بیاد

خارک و دمبازش میاد

بهارش، بگیر نگیرن

کار ما بر خدا گیرن

اگه سی ما رحمش بیاد

بهار و بارونش میاد

می افته شور  ولوله

شکر و سپاس کار منه

هر کسی از کناری

خیزد بهر کاری

یکی دنبال گندم

یکی تو فکر مردم

همه تو فکر کارند

تا نونی در بیارند

سی همشون کنیم دعا

بلکه خدا رحمش بیا

به فکر دیگران باش

مومن و با خدا باش

دست بوسه همه بهداد

که این شعر به شما داد

(شعر از بهداد سپهریان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:31  توسط   | 

 اینستاگرام روستای فقیه حسنانhttps://c1.staticflickr.com/9/8168/7448717958_1738735d85_b.jpg

اینستاگرام روستا را در فضای مجازی با نام Fekseno دنبال کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:53  توسط   | 

img4

img3 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:53  توسط   | 

 

  ز کوخت رفتن کمبر محالن به سوی بالچخا دیگر نمی شم 

******

گوهر از خاک برآرند و عزیزش دارند بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

در پسین روزهای سرد دی ماه مردی از تبار آسمان با کوله باری پر از تنهایی و چشمانی که

طعم حسرت می داد چمدان دلتگی اش را بست و بدون دلبستگی به تعلقات دنیا رها تر از نسیم

با شانه هایی که خستگی از آن سرازیر می شد بار دردهایش را بی صدا برداشت و دستهای

دنیا را برای همیشه رها کرد!

او بزرگ بود و از جنس آسمان و با خدا نسبتی نزدیک داشت و دنیای کوچکش پر از کلمه بود

کلماتی شیرین که قطره قطره می نوشید و برای دلش شعر می سرود .

او رفت و وزن و قافیه در خود شکستند و دیگر هیچ هجایی شعر نخواهد شد وقتی که کلمات

در به در نگاه مهربانش هستند!!

تنهایی از شاخ و برگهای دلش عجیب آویزان بود و تنها زمزمه های دلتگی اش ناگفته هایی

بود که زیر لب ترانه می شد.

دنیا به اندازه ی روح نا ارامش نبود، او آسمانی بود . بال گشود ولی بال گشودنش را مرگ

پایان نیست.

کاش تنها چیزی را که می آموختیم این باشد که اشک نریزیم دعا کنیم که ردی از نامهربانی بر

سنگفرش زمانه نماند

ای همیشه جاری در ذهن ها: یاد روزهای بودنت را عزیز می داریم و لحظه های سنگین

نبودنت را به سوگ می نشینیم

خانواده های محترم حاجیانی و اسماعیلیان ما نیز در این بزرگ مصیبت با شما به گریه می نشینیم
فاطمه اسماعیلی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 20:14  توسط   | 

 

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز عصر پریدی، و چه بی صدا

راحت بخواب! گل نیلوفری، بخواب
ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 8:34  توسط   | 

انالله و انا الیه راجعون

"مرگ پایان زندگی نیست بلکه آغازی است برای پرواز مرغ جان بر گستره ملکوت و رجعتی به محضر دوست" 

 

جناب آقای سپهریان

خبر درگذشت پدر گرامیتان (میرزا حسین روزگرد) موجب اندوه و تاسف فراوان شد.تسلیت ما را در این مصیبت غم انگیز پذیرا باشید .غفران الهی نثار روحش باد و انشاالله خداوند ایشان را با فرزند شهیدش محشور فرماید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 8:12  توسط   |